خرید بک لینک

تو که داری میری، دو تا ساعت مچیه، کارش یه پینه، بده درست کتن سر رات؛ مربعیه رو واسه من نیگر دار، اون یکی واسه خودت؛ فقط اینا خاصّن؛ عقربه که هیچ، صفحه و موتورم ندارن. گفتم تو که داری میری، بزا یادت بمونه کی رفتی.

برچسب: نویسنده: مهراد توکلی تاريخ: يکشنبه 22 بهمن 1396 ساعت: 0:57

همون دست خالی ای که همیشه اشتباه انتخاب میشه هم سهم منه.

برچسب: نویسنده: مهراد توکلی تاريخ: يکشنبه 22 بهمن 1396 ساعت: 0:57

سراشیبی ای که نخوای هم مجبوری بدوی، حالا خواب و بیدارش به کنار اما تهش میتونه دریا باشه، میتونه یه سربالایی باشه و حالا هرچی؛ مهم اینه که خوابه دیگه، حالا هی نفس نفسم که بزنم ربطی نداره؛ خوابم.

برچسب: نویسنده: مهراد توکلی تاريخ: يکشنبه 22 بهمن 1396 ساعت: 0:57

که اگر فرداروزی کارمون کشید به اون گندی که امروز بالاش اوردیم سراغ مقصر نخوای که بگردی. بنویس. درشت بنویس من اگرم که اصرار کردم خودم هم به گه خوردن افتادم و خودم هم تمومش کردم. تا تهش موندم تا جایی که تو مونده بودی نرفته بودی هنوز، مونده بودم؛ تو جا زدی. منم منتظر اگرچه واستادم اما کم؛ خیلی کم و از همون اولش هم به منتظر نموندن فکر میکردم. خوب خوش خط بنویس رفتنتو و نرفتنتو. داستان نمیگم برات. قصه نیست؛ محاکمه نامه است؛ وصیته؛ سوگنامه ست؛ سوگنامه. بسمه تعالا رو هم با الف بنویس. آفرین.

برچسب: نویسنده: مهراد توکلی تاريخ: يکشنبه 22 بهمن 1396 ساعت: 0:57

صفحه بندی